امید...

روزی تو را آنجا که همه هستند به آغوش خواهم کشید

از این مخفیگاه عاشقانه بیرون خواهم زد

تو را در میان جمع، تو را در میان شلوغ ترین جای روزگارم خواهم بوسید

نامت را بارها بلند بلند داد خواهم زد

کودکانه ذوق خواهم کرد

جیغ خواهم کشید

به چشمان مهربانت خیره خواهم شد

با آخرین نفس فریاد خواهم زد

تو تنها ترین مرد روی زمینی

که من

با همه وجودم

دوستت دارم...

...

 

پ.ن: میدانستم یک روز به جایی خواهیم رسید که غریبه ای پادرمیانی کند و حرف هایمان را رد و بدل کند، البته بیشتر حرف های مرا تا تو...من میدانستم اما تو به مخیله ات هم خطور نمیکرد فکرش. باختی مرد، بدجور هم باختی. حیف که هیچوقت اینجا را نمیخوانی...

 

 

/ 5 نظر / 37 بازدید
برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] انسان های خوب همچو انعکاس ماه در زلال برکه اند لمس شدنی نیستند ولی زیبایی بخش ظلمت شبند. [گل]

سکوت

منم منم دیدید دیدیدید منم منم دودود دودودود[ساکت]

مجتبی

متن بسیار زیبایی بود حیف که هیچ وقت نتونستم که با کسی درد و دل کنم حیف